میان بغض تولد لحظه های بی قراری ام همیشه کسی هست برای آمدن که هرگز نیامده
تـــو چشــم من نگــاه نكن، دنبال اشــك من نگــرد بــي خــودي حالم ونپرس چيزي نمي فهمي ازم تـــو هم به اندازه ي من به فكــر فصل آخـــري تـــو چشم من نگــاه نكن شهر غمه شهر چشــام آخ كه چه آسونـه برات گذشتن از هر چي كه بود يــه آرزو تو قلبـــمه مي خوام كه اين و بدونــي وقتــــي نمونده واسه ما حتي واسه خدافظــــي
غمه نگــــاه آخرت تو لحظه ي خدافظــــي قول داده بوديم ما به هم كه تن نديم به روزگار تو حســـــــرت نبودنت من با خيالتم خوشم كوله بارم پره حســـــــرت تو دلم يه دنيا درده تا خيالت به سرم مي زنه گريــــم مي گيره گل مغرور قشنگم من فراموشت نكردم تيغ سرزنش را هر چه در گلوي آرزوهايم فرو بردم، نبريد! عزيزم من آخرش هم تشنه مي ميرم، هيچ فكرش را مي كردي ؟ مراسم افتتاحيـــه زندگي تو باعث برگــــزاري مراسم غير منتظـــره اختتاميـــه طاقت من در وسيع ترين تـالار خاكستـــري يك سرنوشت شوم باشد؟ كســي كه به هر عــابر غريبه يا آشنايي خواهد گفت كه: آدم هاي نيامده اين دنيا كم كم در كارنامه اين زنـــدگي سراسر نشيب و فراز مهر مردودي نزده انــد. امتحان ها را بايد گرفت يا بايد داد، اما افسوس.. آن كســي كه ديروز عاشقيمان برگه ام را تا نقطه آخرش با دقت تصحيح مي كرد نمي دانم چرا گذرا نمره ام را با مداد سياه پائين برگـــه مي نويسند. نمي دانم چرا امروز قصه هايي كه تلخ است ولي حقيقت و در آن صحبت از امـروز آمده وعاشقي و فرداي نيامده فــارغي است ، باورم شده است! نمي دانم چرا كســي كه چند روز طولاني بهار با يك لحن آرام و نقره اي خواست چيزي برايم بنويسد، نامش را در عالم بيگانگي جا گذاشت. و نمي دانم چرا مثل آن روزهاي نرم و آرام زودتر از رسم هميشه از من رنجيد و تمام حرفهايش را پشت " تو را به خـــدا نرنج" پنهان كردو گفت، آن چه نبايد مي گفت اولين دروغ نــا خواسته ي دنيا را ... كتابــهاي فارسي كلاس اول به ما گفتند تو يادت مانــده؟ نوشته بود آن مرد در باران آمد، اين كجايش درست است؟ خودت قضاوت كن، اولا آن روز هوا صاف بود تازه مهم تر اينكه تو نيامــدي! آن بيچاره اي كه در آن هواي صاف ديگر نتوانست مانع رفتنش شود من بودم نه تـــو.
تكليف دارا و سارا هم هيچ وقت روشن نشد، هيچكس نفهميد آنها واقعا چه نسبتي با هم دارند! و دارا چرا حتما انارش را با سارا قسمت مي كرد، اصلا دارا به سارا انار داد؟ سارا چي؟ دستش را رد كرد يا انارش را گرفت؟
راستي چرا بابا آب داد؟ مگر هميشه روزهاي هفت سالگي و بچگي هر چه مي خواستيم نمي رفتيم سراغ مــادر؟ مي داني من كلي فكر كردم، گناه واژه مادر اين است كه سخت تر از بابا مي توان آن را نوشت..!
آنها هيچوقت توي املاهاي كلاس هفت سالگي سفــر يادمان ندادند شايد مي دانستند بعضي واژه ها مثل درد، كشيدنيست نه نوشتنــي! و تو اولين كسي بودي كه بعد از سالها عبور، از ياد نگرفتن اين لغت را به من فهماندي ... كه سفر چه واژه پر غصه و پر قصه ايست..
نگو چرا خاطرات كلاس اولم را براي تو مي نويسم آخر تو هماني كه قرار بود در باران بيايد... از اينها بگذريم نكند مثل كلاس دوم ، دوستان جديد پيدا كرده اي! كه ديگر... با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاتــرين تنها من و اينجا رها كردي تو دراين گوشه ي دنيا ببين بغض شكستم رو نمي گم ديره يا زوده اگه چيزي برام مونده يه مشتي خاطره بوده واسه اين عاشق ساده يه روز مثل خدا بودي نمي دونست دل ساده كه خيلي بي وفا بودي با اينكه دل بريدم من شكسته بال پروازم هنوزم توي اين غربت برات معناي آوازم با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم چه عشقي چه يادي ؟ وقتي به بهانه آب دادن اطلسي ها از باغچه دلم عبور نمي كني! تا مگر چشم عاشقم با ورودت رفع خستگي كند. نه گذاشتي محبت كنم برايت ونه خود محبت كردي برايم محبت مدتهاست كه پشت در عشقمان مانده تا به او اجازه ورود دهي، اما تو! هيچ محبتت را نثار عشق با من نمي كـــني شايد قصد تقسيم آن را با ديگري داري... مي دانم رفته اي و ديگر باز نخواهي گشت، گفتي هـــرگز هيچوقت، نخواهي آمد... سهم من از عشق با تو يعني همين! ديگر برايم عادت شده نيامدنت، اما مي گويند: آنها كه مانده اند هميشه برنده اند و آنها كه رفته اند نيز برگشته اند ما كه مانـــديم وباختيم و او كه رفت هرگـــــز را بهانه كــــرد ! وبه احترام چشمهاي باراني سر نزد گاهي لازم است به جاي آگهي خريد تلفن همراه ! آگهي كمك يك همراه را در روزنامه ها منتشر كنيم و زيرش را با خط قرمز هشدار دهيم: " كــــي به دادم مي رســـي " ؟ امشب مثل ديشب تنهايم صدايي به گوش نمي رسد، بجز: شير آبي كه مدام چكه مي كند و راديويی كه مي خواند ديگر كسي نيست دستي به سرم بكشد كسي نيست حرفم را بشنود كسي نيست غــــزلي برايم بخواند همه رفتند و من ماندم و اين تنهايي نه صداي جغدي به گوش مي رسد و نه صداي بلبلاني كـه سحر مي خوانند ديگر موذن نيز اذان نمي گويد ، راستي؟! راستـــــي ! ديشب ماه را ديده اي؟ من كه سالهاست رنگش را نديدم چراغ خانه شب و روز روشن است اما باز چيزي نمي بينم منم و اين تاريـــكي مطلق ساعتي زنگ مي زند ، گــويا صبح آمده خوش آمده ! اما چه حاصل مرا از صبح؟ هواي پائيزي و سرديست عينك آفتابي كه به من هديه داده بودي روي طاقــچه عادت از گرسنگـــي خاك مي خورد بايد بروم ! امروز هم براي رفتن همسفرم چيزي نيـست به جز : عصـــاي تـا شو و عينك آفتابي كه برايم خريــدي . و تـو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي نمي دانم كجـا، تا كـي، براي چـه ، ولي رفتــي و بعد از رفتنت، باران چه معصومــانه مي باريـد و بعد از رفتنت يك قلب دريايــي تـرك برداشت و بعد از رفتنت ، رسم نوازش در غــمي خاكستـري گم شد و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهربانـي دانـه بر مي داشت تمام بال هايش، غرق در اندوه غــربت شد و بعد از رفتن تـو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسـي حس كرد من بي تـو تمام هستي ام از دست خواهد رفت كسـي حس كرد من بي تـو، هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد كسـي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آن كه مي دانم تو هــرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد هنوز آشفته ي چشمان زيباي تـوام بـــــــرگـرد ! ببين كه سرنوشت انتظــار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفـان و وهم و پرسش و ترديــد كسـي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت : تو هم در پاسخ اين بي وفايـــي ها بگو : در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديـد كنار انتظــاري كه بدون پاسخ و سرد ست و من در اوج پائيــزي ترين ويـراني يك دل ميان غصـه اي از جنس بغض كوچك يك ابـر ، نمي دانم چرا؟
چشماي آينه قبل من تنهايـي هام و گريـه كرد
اشـكات و خرج من نكن ما كه نمـي رسيم به هم
فقط بـدون جون من و داري به همرات مي بــري
گريــه تو مالــه خودت تنهـــام بـذار با غصه هام
آدمــا يـــادشون مي ره عشق قديمــي خيلي زود
مثل دل عــــاشق من قلب كســـي رو نشكونـــــي
برو من و تنهــــــام و بـــذار با اين گلاي كاغــــذي
گريه ي بي وقفه ي من تو اون روزاي كاغذي
چه بي دوم بود قول ما جدا شديم آخر كار
با رفتنم از اين ديار آرزوهــــــام و مي كشم
مثل آواره اي تنها تو خيابونی که ســـرده
آروم آروم دل تنـــــــگم داره بي تو مي ميره
بي تو اينجا رو نمي خوام مي رم و بر نمي گردم ![]()
.![]()


![]()
![]()
خستم از روزاي ابري خيلي سنگيه نگاهت .. دوس ندارم تو تابستون بشينم باز سر راهت![]()
آره! آره من اونم كه گفتم واسه چشم تو ديونم .. آره من قول داده بودم تا تهش باهات بمونم![]()
چمدون رويـــاهام و ديگه برداشتم و بستم .. ديگه عين اون قديما چشاتــو نمي پرستم![]()
ايني كه حالا ميبيني ديگه مجنون چشات نيس..ديگه وقتي نيم شب شد نگران لحظهات نيس![]()
از توهيچ چيزي نمونده،نه نگاهي و نه يادي..من سپرتمت به دريا، عين يك موج زيادي![]()
ديگه از صبروتحمل ، تو دلم خبري نيس..صحبته دشت،جنون و قصه ي دربه دري نيس![]()
باورت بشه ديگه اون بي گناه ساده نيستم .. ديگه اون دختـــر تنها با پاي پياده نيستم![]()
فهميدم سوار رويــا توي قصه هاس هميشه .. هر كه نازش زياده بي وفاس هميشه![]()
ديگه تورو نمي خوام ازعشقت توبه كردم..نه يه باردوبارو صد بار، صدهزارمرتبه كردم![]()
مي رسونه به آسمونا ماجراي تلخ دردم .. همشون تقصير من بود من خودم بچگي كردم![]()
منتظر نيستي مي دونم اما لطفا باورش كن..اين دفعه يه فرقي داره ، من ديگه برنمي گردم![]()
![]()


![]()
نمي تونم نمي تونم خنده كنم
دلم و از غصه و غم كنده كنم
آخه تنهــــــــــام آخه تنهــــــــــام
رفته يارو مونده يادگاريام مرده عشق و مونده بي قراريام
آخه تنهــــــــــام آخه تنهـــــــــــام
روزگار من ديگه به پاي اون تباه شده
رنگ عشق ما ديگه تيره شده سيا شده
ديگه تا آخر عمر تنهاي تنها مي مونم
اون كه يار من بوده رفته و بي وفا شده
يه روز مي ياد دلت واسم داد بزنه لبت فقط اسممو فرياد بزنه
ولي ديــــــــــره ولي ديــــــــــره
![]()

![]()
حقيقتش اين بار كه برايت مي نويسم نه شب ست ، نه سكوت
فقط عاشقي ست و پائيز فصل دلتنگي پرنده هايي كه به جرم نداشتن بال مجبور شدند
در پناه چند ناودان خشك بمانند تا برفهاي سپيد زمستان آب شود
مي شود بگويي با چه زباني بگويم
كه پروانه ي پريشان نگاهم هنوز زير دين نيلوفري شمع مهربانيهاي توست
كه لطافت شمــــداني هاي صورتيش را به پاي حقارت واژه هاي بي تقصيرم بريزد.
بگــذار اعتراف كنم : تو نيستي همه غريبه اند
آشنائيشان را به رخ بيگانگيم مي كشند و من بي آنكه اعتنايي كنم
به نرمي عبور قاصدك از انگشتان لطيف يك پونه وحشي از كنارشان مي گذرم
و با مهي از جنس نياز به پنجره اي از نسل دل هاي شكستني با سرخي غروب يك انتظار ناب
آمدنت را نقاشي مي كنم و خدا بي صدا به تو الهام مي كند
كه آن دختركي كه پائيز آن سال از عشق تو ديوانه ترينش كردم
ديگر نزديكست هواي تكرار قصه ي مجنون در بيابان سرگرداني به سرش بزند
و تو مي آيي و با اشاره ات مي پرسي : مگر من چقدرديـــر كردم كه تو دوباره...
حق با توست عزيزم ، من دوباره ...
من امروز باز هم از آن دوباره ها شدم
از آنهايي كه درمانش تنها به پايان رسيدن در معبــد نارنجي شانه هاي توست...!![]()



![]()
توي روزگاري كه دل واسه شكستنه .. قيمت طلاي دل قد سنگ و آهنه![]()
بين اين همه غريبه يه نفر مث تو نمي شه .. آشنايي كه تو قلبم مي مونه واسه هميشه![]()
تو نباشي چه كسي منو نوازش مي كنه .. با صبوري با من دلخسته سازش مي كنه![]()
تو نباشي نمي خوام لحظه اي رو سر بكنم .. نمي دونم بعد تو من چي رو باور بكنم![]()
نمي تونم نمي تونم كه تو رو رها كنم .. بعد تو من چه كسي و عشق من صدا كنم![]()
تو نباشي چه كسي منو نوازش مي كنه .. با صبوري با من دل خسته سازش مي كنه![]()
![]()
نام تـــو را آورده ام دارم عبادت مي كنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت مي كنم![]()
د ستت به دست ديگري؟ از اين گذشته كار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت مي كنم![]()
گفتي دلم را بعد از اين ، دست كس ديگر دهم!
شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت مي كنم![]()
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با ... بگذريم
چيزي نديدم ، اين چنين دارم رعايت مي كنم![]()
من عاشق چشم توام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت مي كنم![]()
تو التماس مي كني جوري فراموشت كنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت مي كنم![]()
گفتي محبت كن برو ، باشد خداحافظ ، ولـــي!
رفتم كه تو باور كني دارم محبت مي كنم ![]()
![]()
گفتي كه من يك روز يك روز نچندان دور
كوله بار سفر خواهم بست ، خواهم رفت
ومن در فكر فرو رفتم! چرا خواهد رفت؟
وتو با بغضي از باران كنار بيد مجنوني
پاسخ يك عشق نا فرجام را به اصرارو تمناي يه عاشق پيشه مجنون
اينگونه پاسخ دادي : كه من خواهم رفت!
و حالا سالهاست كه سوال آشفته ذهنم در حسرت جواب مانده
و من اينك همين امروز همين حالا![]()
![]()
پائيــــــــز كه بيايد،او هم مي آيد او هم كه بيايد، ديگر هيچ...![]()
شمداني ها پائيـز را جشن مي گيرند ![]()
به بـدو ورود كســي كه من تنها براي او نوشته ام!![]()
بعد از گذشت چند ها پائيـــز، بالاخره آمد!![]()
نمـي دانم در كدام ماه پائيــز، و شناسنامه اي به نام![]()
"معشوقه رديف اول"در خيالم ثبت شد. ![]()
ومن آن لحظه اصلا اشكي نريختم تا مهر نامش خشك شود...
از فرداي آن روز تا امروز پائيــزي ![]()
من تمام گلبرگهاي تولــدش را به هم دوخته ام ![]()
تا به سبك كودكــي كه عروسك ندارد ![]()
و ناچار شب را با شمارش ۱-2-3... به آغوش خواب مي رود ![]()
تولـــدش بهانه شد براي چشمهايي ![]()
![]()
![]()
صدايم كن كه گوشهاي من با نواي تو عادت دارد![]()
آن روزهاي بهاري چه زود پائيزي شدند![]()
تو در كدام كوچه پس كوچه هاي شهر دلت دستم را رها كردي![]()
من هنوز هم همان معشوقه رديف اول تو هستم ![]()
نامم را در رديف آخر صدا مي زنند![]()
طوري كه گاهي اوقات هم فراموش مي كنند![]()
صــــــدايم كن! لبهاي قصه گويم به هم زباني با تو خو گرفته![]()
پيــــــدايم كن! از پس آن روزهاي كه رهايم كردي![]()
آن روزها چه زود گذشتند و تو زودتـــــــــــر![]()
![]()
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمي ياد؟
ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمي ياد![]()
روي ماهش كجا پنهون شده، اون رفته كجا
چرا از اون ابرا ديگه بيرون نمي ياد![]()
نيتت رو واسه فال قهوه كردم ولي حيف
عكس چشماي قشنگت توي فنجون نمي ياد![]()
منو كشتي تو با اون خنجر دوريت عجبه
چرا از اين دل ديوونه يكم خون نمي ياد![]()
مگه تو بي خبري مومو پريشون مي كنم
دل تو حتي واسه موي پريشون نمي ياد![]()
دل تو از بس سفيده و لطيفه مثل برف
از خجالت تو برفي تو زمستون نمي ياد![]()
تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
درارو بستم از اون روز ديگه مهمون نمي ياد![]()
صداي بارون قشنگه به شيشه كه مي خوره
اما به غم نجيب روي ناودون نمي ياد![]()
دو سه بار واست نوشتم مثل آينه مي موني
تو يه بار جواب ندادي چرا شمدون نمي ياد![]()
عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
يه ملاقاتي واسم يه بار به زندون نمي ياد![]()
نمي گه كسي واسه مرمتش فكري كنيم
هيچ كسي سراغ اين كلبه ويون نمي ياد![]()
زندگي بازي شطرنجه و من منتظرم
طرف مقابلم ولي به ميدون نمي ياد![]()
گاهي وقتا انقدر آبو هوام ابري مي شه
كه قد اشكاي من از رود كارون نمي ياد![]()
گاهي با خودم مي گم شايد مي خواد ذوق بكنم
اما معلومه نخواد بياد كه پنهون نمي ياد![]()
اوني كه براش ستاره مي شمري اهل نازه
پس ، با يه خواهش آسون نمي ياد![]()
توي نامه آخري كلي دليل آورده بود
مثلا چون تشنه اند ياساي گلدون نمي ياد![]()
لااقل كاش راستشو براي من نوشته بود
كاش واسم نوشته بود بخاطر اون نمي ياد![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










